عطر سیب سرخ

       همیشه تاریکترین لحظات شب درست لحظات قبل از طلوع آفتاب است.

 

نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط عطیه سیب سرخ () |

اون روز به چشماش نگاه نکردم ... نمی تونستم .

وقتی فهمیدم چشماش عسلیه دیگه دیر شده بود ...

چشماش پر بود از من ...

و من ...

 مست شدم .

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط عطیه سیب سرخ () |

یه روز بارونی پاییزی بود که دیدمش..

من زیر بارون کلی راه رفته بودم و حسابی خیس بودم ..

نمیدونم کی نگاش کردم اما اون همه ی حواسش به من بود ..

میخواست باهام حرف بزنه... 

بارون جادوم کرده بود. 

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط عطیه سیب سرخ () |

وای باران باران،

                   شیشه ی پنجره را باران شست ،

از دل من اما

                چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

                من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ ،

می پرد مرغ نگاهم تا دور

                          وای باران باران

                                           پر مرغان نگاهم را شست ......        

 

نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط عطیه سیب سرخ () |

سلام

من نویسنده نیستم

اومدم از خودم بگم

از خودم و همسفرم

قلبماچ

نوشته شده در شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط عطیه سیب سرخ () |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس